برای مادری که هیچ بچهگربهای برایش غریبه نبود.
ورق اول · مامان گربهٔ ما
بعضی عزیزان میروند، اما جای خالیشان هیچوقت پر نمیشود.
ما به او میگفتیم «مامان گربه»؛ و این اسم را بیدلیل انتخاب نکرده بودیم. او واقعاً عاشق مادر بودن بود.
ورق دوم · مهربانی بیمرز
خانهاش همیشه برای کوچولوها جا داشت.
گاهی بچهگربههای کوچک و بیپناه را از کوچه و خیابان به خانه میآورد، کنار بچههای خودش جا میداد و با همان عشق و مهربانی بزرگشان میکرد.
ورق سوم · مادر همهٔ بچهگربهها
برای او هیچ بچهگربهای غریبه نبود.
برای مامان گربه فرقی نداشت کدام بچه مال خودش است و کدام نه. انگار هر بچهگربهای که به محبت و مراقبت نیاز داشت، بهنوعی فرزند او بود.
ورق چهارم · عضوی از خانواده
او یکی از ما بود.
مامان گربه برای ما فقط یک حیوان خانگی نبود؛ یکی از اعضای عزیز و جدانشدنی خانوادهمان بود. حضورش بخشی از زندگی روزمرهٔ ما شده بود و حالا نبودنش را در خانه حس میکنیم.
ورق پنجم · دلتنگیها
مهربانیاش را فراموش نمیکنیم.
دلمان برای خودش، برای قدمهای کوچکش و برای آن همه محبتی که بیهیچ چشمداشتی به بچهگربهها میداد، تنگ شده است.
این گوشهٔ کوچک را برای یاد او ساختهایم؛ برای نگهداشتن خاطراتش و برای اینکه هر وقت دلتنگش شدیم، جایی داشته باشیم که دوباره به دیدنش بیاییم.
ورق ششم · تا همیشه در قلب ما
مامان گربهٔ عزیزمان...
ممنون برای تمام سالهایی که کنارمان بودی و برای تمام کوچولوهایی که با عشق بزرگ کردی.
همیشه یکی از ما میمانی. همیشه دوستت داریم. ❤️